تصدیق علماي اهل سنت بر تواتر حديث غدير
1 . شمس الدين ذهبي (متوفاي748هـ) :
ذهبي، دانشمندی شهير و از اركان علم رجال اهل سنت كه او را پيشواي جرح و تعديل ناميدهاند ، در موارد مختلف به تواتر حديث غدير اعتراف كرده است . وي در سير اعلام النبلا كه از معتبرترين كتابهاي اهل سنت در علم رجال است ، در ترجمه محمد بن جرير طبري ، صاحب تفسير و تاريخ مينويسد : قلت: جمع طرق حديث غدير خم في أربعة أجزاء رأيت شطره فبهرني سعة رواياته وجزمت بوقوع ذلك
محمد بن جرير طبري اسناد روايت غدير خم را در چهار جلد جمع آوري كرده است كه من قسمتي از آن را ديدم و از گستردگي روايات آن شگفت زده شدم و يقين كردم كه اين اتفاق افتاده است .[1]
و در تذكرة الحفاظ و بازهم در ترجمه محمد بن جرير طبري مينويسد : «قلت رأيت مجلدا من طرق الحديث لابن جرير فاندهشت له ولكثرة تلك الطرق .»
من يك جلد از كتاب أسناد حديث غدير را كه ابن جرير نوشته بود، ديدم و از زياد بودن أسناد آن مبهوت شدم.[2]
ابن كثير دمشقي سلفي (متوفاي774هـ) كه ازشاگردان ذهبي به شمار ميرود ، به نقل از استادش مينويسد : «قال : وصدر الحديث متواتر أتيقن أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قاله ، وأما : «اللهم وال من والاه» فزيادة قوية الاسناد .»
ذهبي گفت : اين حديث (= غدیر) به صورت متواتر نقل شده است و من يقين كردم كه از رسول خدا صلي الله عليه وآله صادر شده است، و هم چنین جمله: «اللهم وال من والاه» نيز سندش قوي است .[3]
و شهاب الدين آلوسي (متوفاي1270هـ) صاحب روح المعاني كه جايگاه ويژهاي در نزد وهابيها دارد ، در تفسيرش مينويسد : «وعن الذهبى أن «من كنت مولاه فعلى مولاه» متواتر يتقين أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قاله وأما اللهم وال من والاه فزيادة قوية الاسناد .»
حديث : «من كنت مولاه فعلي مولاه» متواتر است و به يقين سخن رسول خدا است ؛ و نیز ادامه آن كه رسول خدا فرمود: خدايا دوست بدار هر كه علي را دوست دارد ، نيز سندش قوي است ... .[4]
شرح حال ذهبی :
ابن ناصر الدين از مشاهير قرن نهم ، (متوفاي842 هـ ) در باره شخصيت ذهبي ميگويد :
امام ، حافظ (كسي كه بيش از صد هزار حديث حفظ باشد) مورّخ و اسلام شناس، منتقد بر اهل حديث، پيشوا در جرح و تعديل راويان و مؤلفان، شمس الدين ذهبي.[5]. و در جاي ديگري از همين كتابش ميگويد : ذهبی در نقد رجال حديث يگانه بود و در جرح وتعديل راويان حديث استاد و در استفاده فروع از اصول دانشمند و در دانش قرائتهاي قرآن پيشوا و در آراء و انظار فقيه بود . راه ورود به مذاهب چهار گانه و پيشواي همه انديشه ها بود، يك تنه در ميان معاصرانش به نشر و تبليغ سنت و مذهب سلفي گري همت گمارد . [6]
و ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852هـ) در الدرر الكامنة مينويسد :
من نوشتهي بدر نابلسي را كه در شرح حال اساتيدش آورده است خواندم كه در باره ذهبي گفته بود : وي در دانش رجال و حالات راويان و نويسندگان دانش فراوان داشت ، تيز فهم و ذهني قوي داشت ، شهرت و آوازه او ما را از توصيف بيشتر بي نياز مي كند .[7]
و جلال الدين سيوطي (متوفاي 911هـ) در باره او مينويسد :
ذهبي امام و حافظ ، حديث گوي زمان و آخرين نفر از حافظان ، مورخ اسلام و يگانه زمان و ... بود [8].
2 . ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852 هـ ) :
ابن حجر از دانشمندان معروف سني كه به همراه ذهبي يكي از دو ركن اساسي علم رجال اهل سنت به حساب ميآيد ، در شرح صحيح بخاري ، بسياري از سندهاي حديث غدير را صحيح و حسن ميداند : واما حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» فقد أخرجه الترمذي والنسائي وهو كثير الطرق جداً وقد استوعبها بن عقدة في كتاب مفرد وكثير من اسانيدها صحاح وحسان .
حديث : «من كنت مولاه فعلي مولاه» را ، ترمذي ونسائي با سند صحيح نقل كرده اند ، سندهاي بسياري دارد ، كه همه آنها را ابن عقده در كتاب مستقلي جمع آوري كرده است و بسياري از اسناد آن صحيح و يا حسن هستند.[9]
و در تهذيب التهذيب كه يكي از كتابهاي معتبر رجالي اهل سنت به حساب ميآيد ، ميگويد كه بيش از هفتاد صحابي روايت غدير را نقل كردهاند : وقد جمعه بن جرير الطبري في مؤلف فيه أضعاف من ذكر وصححه واعتنى بجمع طرقه أبو العباس بن عقدة فأخرجه من حديث سبعين صحابيا أو أكثر .
ابن جرير حديث غدير را از طرق گوناگون در كتاب مستقلي، با تصحيح آن جمع آوري كرده است ، وكسي كه به اسناد آن توجه خاص كرده است ، ابو العباس ابن عقده است، وي اين حديث را از زبان بيش از هفتاد نفر صحابي نقل كرده است .[10]
شرح حال ابن حجر عسقلاني :
هاشمي مكي ، از مشاهير قرن نهم هجري و از همدورههاي ابن حجر ، او را اينگونه ميستايد :
ابن حجر عسقلاني مصري شافعي مذهب ، پيشواي دانشمند ، حافظ (صد هزار حديث) ، يگانه روزگار، افتخار زمان ، باقي مانده از حافظان حديث ، سرآمد پيشوايان بزرگ ، محقق عمده ، پايان بخش حافظان ، قاضي مشهور ... [11]
3 . ابن حجر الهيثمي (متوفاي974هـ) :
ابن حجر هيثمي در كتاب الصواعق المحرقة كه آن را عليه مذهب شيعه نگاشته است به كثرت اسناد حديث غدير اعتراف
كرده و ميگويد: أنه حديث صحيح لا مرية فيه وقد أخرجه جماعة كالترمذي والنسائي وأحمد و طرقه كثيرة جدا ومن ثم رواه ستة عشر صحابيا وفي رواية لأحمد أنه سمعه من النبي صلى الله عليه وسلم ثلاثون صحابيا وشهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته كما مر وسيأتي وكثير من أسانيدها صحاح وحسان ولا التفات لمن قدح في صحته .
در صحت حديث غدير شكي نيست؛ زيرا گروهي مانند: ترمذي ، نسائي و احمد آن را با سند نقل كرده اند، اسناد اين حديث فراوان است و شانزده تن از اصحاب آن را روايت كرده اند، و در نقلي كه امام احمد بن حنبل دارد ميگويد: سي نفر از اصحاب در زمان خلافت علي عليه السلام وقتي كه علي از آنان در خواست گواهي بر شنيدن اين حديث از رسول خدا صلي الله عليه وآله نمود ، شهادت دادند كه آن را از پيامبر شنيدهاند . بيشتر سندهاي اين حديث صحيح و حسن است و سخن كسي كه بر سند آن بخواهد ايراد ميگيرد ، ارزش توجه ندارد[12]
شرح حال ابن حجر هيثمي :
عبد القادر العيدروسي (متوفاي 1037 هـ) در باره او ميگويد :
ابن حجر هيثمي دريائي از دانش فقه و تحقيق ، امام مدينه و مكه بود كه همه پيشوايان به وي اقتدا مي كردند ، در سرزمين حجاز از جهت آثار نمونهاي بود كه مثل و مانند نداشت ... .[13]
4 . جلال الدين سيوطي (متوفاي 911هـ) :
جلال الدين سيوطي ، مفسر ، اديب و محدث مشهور اهل سنت ، از كساني است كه حديث غدير را از احاديث متواتر ميداند. دو تن از بزرگان اهل سنت ، اين مطلب را از زبان وي نقل كردهاند كه همين براي ما كفايت ميكند .
حافظ عبد الرؤوف مناوي در شرح جامع الصغير سيوطي مينويسد: ( من كنت مولاه ) أي وليه وناصره ( فعلى مولاه ) ولاء الاسلام وسببه ان أسامة قال لعلي لست مولاي انما مولاي رسول الله فذكره ( حم ه عن البراء ) بن عازب ( حم عن بريدة ) بن الحصيب ورجال أحمد ثقات بل قال المؤلف حديث متواتر.
راويان اين حديث (غدیر) مورد اعتماد هستند ؛ بلكه مؤلف (سيوطي) گفته است كه اين حديث متواتر است[14].
و در فيض القدير كه اين كتاب نيز در شرح جامع الصغير سيوطي است ، مينويسد : قال الهيثمي رجال أحمد ثقات وقال في موضع آخر رجاله رجال الصحيح وقال المصنف حديث متواتر
هيثمي گفته است كه راويان مسند امام احمد بن حنبل مورد اعتماد هستند و در جاي ديگر گفته كه روايان آن راويان صحيح بخاري هستند و مصنف (سيوطي) گفته است كه حديث غدير متواتر است[15].
و ابراهيم بن محمد حسيني (متوفاي1120 هـ) از علماي سني مذهب قرن دوازدهم نيز اين مطلب را تأييد ميكند :
من كنت مولاه فعلي مولاه أخرجه الإمام أحمد ومسلم عن البراء بن عازب رضي الله عنه وأخرجه أحمد أيضا عن بريدة بن الحصيب رضي الله عنه وأخرجه الترمذي والنسائي والضياء المقدسي عن زيد بن رقم رضي الله عنه قال الهيثمي رجال أحمد ثقات وقال في موضع آخر رجاله رجال الصحيح .و قال السيوطي حديث متواتر
اين حديث را امام احمد و مسلم از براء بن عازم نقل كرده اند و احمد مجدداً آن را از بريده بن حصيب و ترمذي و نسائي و ضياء مقدسي از زيد بن ارقم آن را نقل كره اند، هيثمي مي گويد: رجال سند احمد همه ثقه هستند و در مورد ديگري گفته است راويان آن راويان صحيح بخاري هستند .
سيوطي مي گويد: حديث غدير متواتر است.[16].
شرح حال سيوطي :
نجم الدين العزيز در كتاب الكواكب السائرة ، سيوطي را اين گونه معرفي ميكند :
استاد علامه ، پيشوا ، محقق ، دقيق ، حافظ ( كسي كه صد هزار حديث حفظ است)، صاحب كتابهاي جامع و تأليفات سودمند ، كسي كه بيش از پانصد كتاب مفيد و ارزشمند نوشته است ، دانا ترين فرد در دانش حديث و فنون آن ، اهل استنباط احكام و كسي كه خودش گفته است : دويست هزار حديث را حفظ هستم و اگر بيشتر مي يافتم باز هم حفظ مي كردم ، كه البته شايد اكنون بيش از اين حديث وجود نداشته باشد.[17]
5 . أبو حامد غزالي (متوفاي505هـ):
غزالي ، دانشمند نامور و شهير قرن پنجم و ششم كه ذهبي از از او با عنوان اعجوبه زمان ياد ميكند ، در باره حديث غدير و پيماني كه خليفه دوم در آن روز بست و تنها چند روز بعد از غدير آن را به باد فراموشي سپرد ، مينويسد :
واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول : « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول : فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا .
از خطبههاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت :
«افتخار ، افتخار اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و مو لای هر مولاي ديگري هستي.»
اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روزها ، تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشيها ، برافراشتن پرچمها و گشودن سرزمينهاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :]
پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معاملهاى كردند[18]
شرح حال أبو حامد غزالي :
علامه شمس الدين ذهبي در ترجمه او مينويسد :
غزالي استاد پيشوا و درياي علم ، نشانه اسلام ، اعجوبه زمان ، صاحب كتابها وانساني با هوش فراوان و زيرك... بود .
پس از سالها به زادگاهش بازگشت و به استفاده از وقت ، فرصت وعلم ودانش روزگار را سپري كرد ... .[19]
و در جلد 14 ، ص 202 از همين كتاب با استفاده از حديث نبوي او را يكي از احياگران دين ميداند و مي نويسد :
حاكم مي گويد : از حسان بن محمد شنيدم كه مي گفت : در سال 303هـ در مجلس ابن سريج بودم ، پير مردي دانشمند بر خواست و گفت : بشارت اي قاضي ! خداوند در هر صد سال كسي را مي فرستد كه احياگر دين است ، عمربن عبد العزيز اولين است و در صد سال دوّم محمد بن ادريس است... من مي گويم در صد سال چهارم ابو حامد اسفراييني است و در صد سال پنجم غزالي و در صد سال ششم حافظ عبد الغني است ،
6 . ملا علي قاري (متوفاي1014هـ) :
ملا علي هروي ، معروف به هروي ، صاحب كتاب معتبر مرقاة المفاتيح در باره حديث غدير و تواتر آن ميگويد :
أن هذا حديث صحيح لا مرية فيه ، بل بعض الحفاظ عده متواتراً إذ في رواية أحمد أنه سمعه من النبي صلى الله عليه وسلم ثلاثون صحابيا وشهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته .
حديث غدير بدون شك صحيح است ؛ بلكه بعضي از حافظان آن را متواتر دانسته اند ؛ چون در نقل احمد آمده است : اين حديث را در زمان خلافت علي عليه السلام بعد از اختلافي كه در باره آن پيش آمد، سي تن از اصحاب شهادت دادند كه آن را از رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيده اند.[20]
شرح حال ملا علي قاري :
عاصمي مكي (متوفاي1111هـ ) در باره او مينويسد :
ملا علي قاري حنفي مذهب در علوم عقلي و نقلي جامع بود و سنت نبوي را به درستي مي شناخت ، او يكي از دانشمندان بزرگ و نام آوران زمان و داراي قدرت حافظه و صاحب فهم بود [21].
7. علامه شمس الدين الجزري الشافعي (متوفاي833هـ) :
شمس الدين جزري كه كتاب مستقلي در باره فضائل امير مؤمنان عليه السلام نوشته ، بعد از نقل حديث مناشده امير المؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه ، ميگويد:
هذا حديث حسن من هذا الوجه ، صحيح من وجوه كثيرة تواتر عن امير المؤمنين علي ، وهو متواتر ايضاً عن النبي صلي الله وسلّم رواه الجم الغفير عن الجم الغفير ، ولا عبرة بمن حاول تضعيفه من لا اطلاع له في هذا العلم .
وي پس از نقل حديث غدير مي گويد: اين حديث از اين جهت حسن واز جهات زيادي صحيح و از جهت امير المؤمنين علي و رسول خدا متواتر است، گروههاي زيادي از گروههاي زيادي ديگر آن را روايت كرده اند، سخن كساني كه بدون آگاهي از دانش حديث آن را ضعيف دانسته اند ارزشي ندارد ونبايد به آن اعتنا كرد. [22]
شرح حال علامه جزري :
جزري شب بيست و پنجم رمضان سال 751هـ در شهر دمشق به دنيا آمد و در همان شهر به دانش اندوزي پرداخت و براي آشنائي با حديث و قرائتهاي قرآن تلاش كرد و در همين رشته هم موفق شد و مدرسهاي به نام دار القرآن تاسيس كرد . به قضاوت از طرف عماد الدين كثير منصوب شد ولي آن را به پايان نرساند ، چندين بار به قاهره سفر كرد ، وي چهره اي زيبا وجذاب داشت... نسبت به مردم حجاز بسيار نيكو كار بود، از وي دانش قرائات و حديث را آموختند... در همه كشورها دانش قرائت به او ختم مي شد و كتابي در دعا به اسم الحصن الحصين نوشت ، مردم يمن از وي استفاده فروان نمودند ، در قاهره مسند احمد و شافعي را بر مردم مي خواند ، به او امام اعظم لقب داده بودند .[23]
8 . سبط بن جوزي (متوفاي 654هـ) :
سبط بن جوزي ، نوه دختري أبو الفرج بن جوزي ، از بزرگان قرن هفتم اهل سنت در تذكرة الخواص در باره حديث غدير ميگويد :اتّفق علماء السير على أنّ قصّة الغدير كانت بعد رجوع النبي (ص) من حجّة الوداع في الثامن عشر من ذي الحجّة جمع الصحابة وكانوا مائة وعشرون ألفاً وقال: (من كنت مولاه فعلي مولاه) الحديث ، نص (ص) على ذلك بصريح العبارة دون التلويح والإشارة .
دانشمندان متخصص در تاريخ اسلام اتفاق دارند كه واقعه غدير بعد از باز گشت رسول خدا صلي الله عليه وآله از حجة الوداع در هيجدهم ذي الحجة اتفاق افتاد ، اصحاب و يارانش را صد و بيست هزار نفر بودند جمع كرد و درسخنراني اش فرمود : هر كس من او را مولا و رهبرم ؛ پس علي ، مولا و رهبر او است ، در اين روايت نه با كنايه و اشاره بلکه با صراحت، رسول خدا صلي الله عليه وآله علي را پيشوا قرار داد[24].
شرح حال ابن جوزي :
شمس الدين ذهبي در باره او ميگويد:
يوسف بن فزعلي حنفي ، پيشوا ، فقيه ،تاريخ دان و در سخنوري يگانه بود ، در تاريخ و سرگذشت ، علامه و در نزد مردم بسيار قابل احترام و محبوب بود . مدتي در شبيله و مدرسه بدريه تدريس ميكرد ، او فاضل ، دانشمند و نكته سنج بود و با دولتمرداني كه كارهاي ناپسندي ميكردند ، مخالفت ميكرد و همگان او را قبول داشتند[25] .
أبو محمد يافعي (متوفاي768هـ) در باره او مينويسد :
در شهر دمشق مردم را موعظه مي كرد و چون چهره و سخنش جذاب بود ، مورد قبول و پذيرش عموم قرار گرفت ...[26] .
قطب الدين اليونيني (متوفاي726هـ) در باره او مينويسد :
در وعظ و سخنراني در زمان خودش منحصر به فرد بود ، با ديدنش رقت قلب براي بيننده ايجاد ميشد و با شنيدن سخنش اشكها جاري مي شد ، مورد قبول عموم بود ، گاهي در مجلسي كلماتي اندك و يا شعري مي خواند همه حاضران را به گريه مي انداخت . در مجلس وي همواره دانشمندان و اميران و وزيران و غير آنان حضور مي يافتند ، و هيچگاه نمي شد كه بدون توبه كسي از مجلسش خارج شود .[27]
تصدیق علماي اهل سنت بر صحت حديث غدير
1 . ترمذي از أبو طفيل :
أبي سريحه و يا زيد بن أرقم (ترديد از شعبه است) از رسول خدا نقل كردهاند كه آن حضرت فرمود : «هركس من مولاي او هستم ، پس علي مولاي او است» .اين حديث حسن و صحيح است ، شعبه اين روايت را از ميمون بن عبد الله از زيد بن أرقم از رسول خدا صلي الله عليه واله نقل كرده است . أبو سريحه همان حذيفة بن أسيد غفاري صحابي رسول خدا است[28] .
محمد ناصر الباني بعد از نقل اين روايت ميگويد :
ترمذي آن را نقل كرده و گفته است كه اين روايت حسن و صحيح است و من ميگويم كه سند آن با شرائطي كه بخاري و مسلم براي صحت روايت قائل هستند ، صحيح است[29] .
2 . ابن ماجه قزويني از سعد بن أبي وقاص :
عبد الرحمن ، معروف به ابن سابط ، از سعد بن ابى وقّاص نقل كرده است كه در يكى از سالهاى حج كه معاوية به مكّه رفته بود ، سعد بن ابى وقّاص به ملاقات او رفت . در اين هنگام ، حاضران براى خوشحال كردن ، معاويه ، از حضرت على عليه السّلام بدگويي مىكردند .
سعد ، از شنيدن نكوهش آنان ، خشمناك شد و گفت : چنين سخنان نابجا و نابخردانه را درباره بزرگوارى مىگوئيد كه خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم فرمود : «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» .
و شنيدم خطاب به حضرت على عليه السّلام، مىفرمود: «انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا أنّه لا نبىّ بعدى»
و شنيدم كه فرمود: «لاعطينّ الرّاية رجلا يحبّ اللّه و رسوله» ؛ همانا پرچم جنگ را به مردى مىسپارم كه خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را دوست مىدارد.[30]
محمد ناصر الباني نيز بعد از نقل این روايت ميگويد : أخرجه ابن ماجة ( 121 ) . قلت : و إسناده صحيح .[31]
3. ابن ماجه قزويني از براء بن عازب :
عدي بن ثابت از براء بن عازب نقل كرده است كه در «حجة الوداع» كه افتخار همراهى با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را داشتيم ، در بازگشت ، در يكى از مسيرها دستور داد براى نماز جمع شويم و در آنجا دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :
«ألست أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ ؛ آيا من سزاوارتر نيستم به مؤمنان از خود آنها؟ » همگى تصديق كرده و بله گفتند . باز فرمود :
«ألست أولى بكلّ مؤمن من نفسه ؛ آيا من نسبت به تك تك مؤمنان از خود آنها سزاوارتر نيستم ؟ » .
باز هم تصديق كرده و بله گفتند . سپس اشاره به حضرت على عليه السّلام كرده و فرمود:
«فهذا ولىّ من أنا مولاه» ؛ اكنون كه فرموده مرا تصديق كرديد ، بدانيد كه على به هر مؤمنى همان مقام اولويت را دارد كه من نسبت به آن مؤمن دارم.
سپس فرمود : « پروردگارا! دوست على عليه السّلام را دوست بدار ، و دشمن او را خوار و ذليل فرما »[32] .
الباني بعد از نقل اين روايت ميگويد : صحيح [33].
4 . ابن حجر عسقلاني از امير مؤمنان عليه السلام :
حضرت على عليه السّلام فرموده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زير درختى در محل «خم» قرار گرفته بود ، طولى نكشيد از زير درخت بيرون آمده و دست مرا گرفت و خطاب به مردم فرمود : اى مردم ! مگر نه اين است كه گواهى ميدهيد ، خداى تعالى پروردگار شماست ؟ در پاسخ گفتند : آرى ! فرمود :
مگر نه اين است كه گواهى ميدهيد ، خدا و رسول او از جان شما به شما سزاوارترند ؟ و خدا و رسول او مولاى شمايند ؟ گفتند : آرى ! فرمود : بنا بر اين ، كسى كه خدا و رسول او مولاى او هستند ، به راستى اين شخص (على عليه السّلام) مولاى اوست. اينك ، در ميان شما دو اثر ارزنده و گرانبها مىگذارم كه هرگاه به آنها تمسك كنيد ، هرگز در منجلاب گمراهى گرفتار نخواهيد شد : يكى ، كتاب خدا است كه ريسمان استوار ميان شما و خدا مىباشد كه يك طرف آن در دست حق تعالى است و طرف ديگرش در اختيار شماست و ديگرى ، اهل بيت من است .
ابن حجر بعد از نقل اين روايت ميگويد :
( هذا إسناد صحيح ) ، وحديث غدير خم قد أخرج النسائي من رواية أبي الطفيل عن زيد بن أرقم ، وعلي ، وجماعة من الصحابة رضي الله عنهم ، وفي هذا زيادة ليست هناك ، وأصل الحديث أخرجه الترمذي أيضا .
سند اين روايت صحيح است . حديث غدير خم را نسائي از طريق أبو طفيل از زيد بن أرقم و نيز از علي عليه السلام و گروهي از صحابه نقل كرده است . در اين روايت چيزهاي است كه در آنها نيست . اصل حديث را ترمذي نيز نقل كرده است [34].
5 . احمد بن حنبل از رياح بن الحرث :
نخعي از رياح بن حارث روايت كرده است كه گروهى در رحبه حضور مبارك حضرت على عليه السّلام شرفياب شدند ، سلام بر آن حضرت كرده گفتند : «السّلام عليك يا مولانا» حضرت على عليه السّلام از آنان پرسيد : چگونه من مولاى شما هستم با آنكه شما از گروه عرب مىباشيد ؟ در پاسخ گفتند : به دليل آن كه در روز غدير خم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيديم مىفرمود :«من كنت فانّ هذا مولاه»
رياح گويد : پس از آن كه گروه مورد نظر از حضور مبارك مرخّص شدند ، دنبال آنان رفته و از كسانى پرسيدم كه اينان از چه تيرهاى هستند ؟ گفتند : از مردم «انصار» هستند كه در ميان آنها أبو أيوب انصاري نيز وجود داشت[35] .
الباني بعد از نقل اين روايت ميگويد :
اين روايت را احمد و طبراني از طريق حنش بن حارث بن لقيط از رياح بن حارث نقل كردهاند . نظر من اين است كه سند اين روايت نيكو و راويان آن مورد اعتماد هستند . و هيثمي گفته است كه احمد و طبراني آن را نقل كردهاند و روايان مسند احمد مورد اعتماد هستند [36].
6 . احمد بن حنبل از أبي طفيل :
فطر بن خليفه از ابو طفيل نقل كرده است حضرت على عليه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود : سوگند مىدهم هر مرد مسلمانى كه غدير خم را به خاطر دارد و سخنى را كه در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است ، از جاى برخيزد . سى تن از مردم براى اقامه شهادت بر پاى خاستند .
ابو نعيم ، گفته است كه گروه بسيارى قيام كردند و اعلام كردند آن هنگام حاضر بوديم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست امير المؤمنين على عليه السّلام را به دست مبارك خود گرفت خطاب به مردم فرمود:
آيا ميدانيد كه من سزاوارتر به مؤمنان از خود آنها مىباشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كردند و به همين دليل بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«من كنت مولاه فهذا مولاه» و اضافه فرمود : «پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار .
ابو طفيل گفت : از ميان جمع در حالى بيرون رفتم كه در خودم احساس ناراحتى مىكردم ، و در بازگشت از اجتماع مردم ، به ديدار زيد بن ارقم رفتم و به او گفتم : از على چنين و چنان شنيدم و ناراحت شدم ! زيد گفت : آنچه را كه شنيدى انكار مكن ! ؛ زيرا آنچه را كه شنيدهاي من خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدهام ! [37].
الباني بعد از نقل اين روايت ميگويد :
اين روايت را احمد ، ابن حبان در صحيحش ، إبن أبي عاصم ، طبراني ، مقدسي در المختاره كه خود آن را تحقيق كردهام ، نقل نمودهاند. نظر من اين است كه اين روايت بر طبق شرائطي كه بخاري براي صحت حديث قائل است ، صحيح است . هيثمي در مجمع الزوائد گفته است كه آن را احمد نقل كرده و راويان حديث احمد ، روايان صحيح بخاري هستند؛ غير از فطر بن خليفه كه او نيز مورد اعتماد است[38] .
7 . احمد بن حنبل از سعيد بن وهب و زيد بن يسع :
أبو اسحاق از سعيد بن وهب و از زيد بن يثيع روايت كرده است كه هر دو تن گفتند : حضرت على عليه السّلام در رحبه ، حاضران را سوگند داد كه هر كس در روز غدير خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است از جا برخيزد . در اين هنگام شش تن از كنار سعيد و شش تن از پهلوى زيد برخاستند و گواهى دادند كه آنان در آنروز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در محل غدير شنيدند ، خطاب به مردم فرمود :
«أليس اللّه اولى بالمؤمنين؟» حاضران گفتند : آرى ! خدا بر همگى آنان اولويت دارد . به همين دليل بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : «اللّهمّ من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه».
خدايا هركس من مولاي او هستم ، علي مولاي او است ، خدايا دوست بدار هر كس علي را دوست دارد و دشمن باش با هر كس كه با علي دشمني كند [39].
محمد ناصر الباني بعد از نقل اين روايت ميگويد :
در حديث چهارم ، طريق دوم و سوم گذشت . سند آن حسن است و بزار به صورت كاملتر آن را نقل كرده است . علاوه بر آن براي حديث غدير سندهاي بسياري ذكر شده است كه افراد زيادي مانند هيثمي در كتابش المجمع اسناد آن را ذكر كرده اند ، و من آنچه آوردهام به اندازه توانم بوده است كه هر كسي پس از آشنائي با اسناد آن يقين به صحت پيدا مي كند و گرنه بسيار بيشتر از آن است كه من آوردهام . ابن عقده همه راههاي نقل آن را در كتابي مستقل جمع كرده است و ابن حجر بنا بر بعضي از اسناد ، آن را صحيح و بر بعضي از اسناد ، حسن دانسته است .
خلاصه سخن آن كه هر دو قسمت اين روايت [من كنت مولاه فعلي مولاه ؛ اللهم وال من والاه ] صحيح هستند ؛ بلكه قسمت اول آن به صورت متواتر از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شده است ... [40].
8 . نسائي از زيد بن أرقم :
ابو طفيل از زيد بن ارقم نقل كرده است : هنگامى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از حجّة الوداع بازمىگشت ، در محل غدير خم منزل كرد و به درختان چندى كه در آن نزديكى بود اشاره كرد . اصحاب بلا فاصله زير آن درختها را تميز كرده و سايبانى براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تشكيل دادند . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در زير آن سايبان قرار گرفت و خطاب به حاضران فرمود :
روزگار من به پايان رسيده و مرا به سوى خدا و عنايات حضرت او دعوت كردهاند ، دعوت حضرت او را اجابت كردهام . اينك ، دو اثر گرانبها در ميان شما به جاى مىگذارم كه يكى از آن دو ، مهمتر از ديگرى است و آن دو اثر گرانبار ، كتاب خدا و عترت اهل بيت من است ؛ اينك بنگريد تا پس از رحلت من با آنها چگونه رفتار خواهيد كرد . بديهى است اين دو يادگار از يكديگر دور نخواهند شد تا اينكه در كنار حوض كوثر با من ملاقات نمايند . سپس فرمود :
«انّ اللّه مولاى و انا ولىّ كلّ مؤمن» سپس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :
«من كنت وليّه فهذا وليّه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه»
ابو طفيل گويد : از زيد پرسيدم : آيا تو از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين جملات را شنيدهاى ؟ زيد در پاسخ گفت : آرى ! همه آن ها كه در اطراف درختان حضور داشتند آن حضرت را ديدند و سخن ايشان را شنيدند[41].
حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت ميگويد :
اين حديث با شرائطي كه بخاري و مسلم در صحت روايت قائل هستند، صحيح است؛ ولي آنها نقل نكردهاند[42] .
ابن كثير دمشقي سلفي (متوفاي774هـ) بعد از نقل روايت ميگويد :
استاد ما ابو عبد الله ذهبي گفت كه اين حديث صحيح است[43] .
9 . نسائي از سعد بن أبي وقاص :
سعد بن أبي وقاص گفته است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود : هركس من مولاي او هستم ، علي مولاي او است[44]
الباني بعد از نقل روايت ميگويد :
روايت دوم از روايتهاي سعد بن أبي وقاص از عبد الواحد بن أيمن از پدرش نقل شده است . اين روايت را نسائي در خصائص نقل كرده و سندش صحيح و راويان آن راويان صحيح بخاري هستند ؛ غير از پدر عبد الواحد كه او نيز مورد اعتماد است ؛ چنانچه در تقريب التهذيب ابن حجر آمده است[45] .
10 . حاكم نيشابوري از زيد بن أرقم :
يحيي بن جعده از زيد بن ارقم روايت كرده است كه همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به راه خويش ادامه مىداديم تا به غدير خم رسيديم . در آن جا درختى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن درخت اشاره كرد و اصحاب زير آن درخت را تميز و مرتب ساختند و آن روز به اندازهاى هوا گرم بود كه ما روز پر حرارتى را مانند آن روز نديده بوديم .
در آنجا بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ايراد خطابه پرداخت . پس از حمد و ثناى الهى ، خطاب به مردم فرمود : هيچ پيغمبرى مبعوث نمىشود مگر آنكه نيمى از مقدار زندگى پيغمبر پيشين خود را عهدهدار مىشود ؛ طولى نمىكشد ، دعوت الهى را اجابت مىكنم و دو اثر گران سنگ (يا گرانبها) در ميان شما به جاى مىگذارم كه اگر از خواسته و رويه آنان پيروى نماييد ، هرگز به گمراهى گرفتار نخواهيد شد : يكى كتاب خدا و ديگرى عترت من است .
سپس دست على عليه السّلام را به دست گرفت و خطاب به مردم گفت : اى مردم ! چه كسى از جان و مال شما ، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند : خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناتر و اوليتر به جان و مال است آنگاه فرمود :
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه» .
حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت ميگويد :
هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه[46] .
و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك سخن وي را تأييد ميكند .
11 . بزار از زيد بن يثيع :
ابو اسحاق از عمرو بن ذى مرّ ، سعيد بن وهب و زيد بن يثيع به اتفاق همگان روايت كردهاند كه از حضرت على عليه السّلام شنيديم ، سوگند مىداد كه اگر كسى از شما از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم آن چه را درباره من فرموده ، شنيده است ، شهادت خود را اعلام نمايد . سيزده تن از حاضران از جاي برخواستند و شهادت دادند كه از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شنيديم ، فرمود : مگر نه اين كه من از جان مؤمنان سزاوارتر از خود آن ها هستم ؟ مردم فرموده آن حضرت را تصديق كردند . در اين هنگام دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله[47]»
هيثمي بعد از نقل اين روايت ميگويد :
اين روايت را بزار نقل كرده و راويان آن راويان صحيح بخاري هستند، غير از فطر بن خليفه كه او نيز مورد اعتماد است[48]
12 . بزار از سعد بن أبي وقاص :
عائشه دختر سعد از پدرش نقل كرده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله دست علي عليه السلام را گرفت و فرمود : آيا من از مؤمنين نسبت به خودشان سزاوارتر نيستم ؟ هر كس كه من مولاي او هستم ، علي مولاي او است[49] .
هيثمي بعد از نقل روايت ميگويد : رواه البزار ورجاله ثقات .
اين روايت را بزار نقل كرده و راويان آن مورد اعتماد هستند[50] .
13 . ابن أبي عاصم از امير مؤمنان عليه السلام :
از علي عليه السلام نقل شده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله بر كنده درختي در غدير خم ايستاده بود ؛ در حالي كه دست علي عليه السلام به دست او بود . سپس فرمود : اي مردم ! آيا شهادت ميدهيد كه خداوند پروردگار شما است ؟ گفتند : آري ، فرمود : آيا شهادت ميدهيد كه خدا و رسول خدا از خود شما بر شما سزاوارترند ؟ گفتند : آري ، فرمود : آيا شهادت ميدهيد كه خدا و رسول او سرپرستان شما هستند ، گفتند : آري . فرمود : هركس من مولاي او هستم ، اين (علي عليه السلام) مولاي او است .
الباني در ذيل حديث ميگويد : حسن[51] .
14 . طبراني از زيد بن أرقم :
يحيي بن جعده از زيد بن ارقم روايت كرده است كه همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به راه خويش ادامه مىداديم تا به غدير خم رسيديم . در آن جا درختى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن درخت اشاره كرد و اصحاب زير آن درخت را تميز و مرتب ساختند و آن روز به اندازهاى هوا گرم بود كه ما روز گرم و پر حرارتى را مانند آن روز نديده بوديم .
در آنجا بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ايراد خطابه پرداخت . پس از حمد و ثناى الهى ، خطاب به مردم فرمود : هيچ پيغمبرى مبعوث نمىشود مگر آنكه نيمى از مقدار زندگى پيغمبر پيشين خود را عهدهدار مىشود ؛ طولى نمىكشد ، دعوت الهى را اجابت مىكنم و دو اثر گران بار (يا گرانبها) در ميان شما به جاى مىگذارم كه اگر از خواسته و رويه آنان پيروى نماييد ، هرگز به گمراهى گرفتار نخواهيد شد: يكى كتاب خداست و ديگرى عترت من است .
سپس دست على عليه السّلام را به دست گرفت و خطاب به مردم گفت : اى مردم ! چه كسى از جان و مال شما ، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند : خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناتر و اوليتر به جان و مال است آنگاه فرمود :
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»[52] .
الباني بعد از نقل اين روايت ميگويد : أخرجه الطبراني ( 4986 ) و رجاله ثقات .
طبراني آن را نقل كرده و روايان آن مورد اعتماد هستند[53] .
كتابهايي كه علمای اهل تسنن در باره سند حديث غدير نوشته اند.
گستردگي أسناد حديث غدير آن چنان بوده است كه برخي از دانشوران اهل سنت ، براي جمع آوري تمام آنها مجبور شدهاند كتابهاي مستقلي بنويسند كه جاي هيچ ترديدي را باقي نميگذارد .
1 . محمد بن جرير طبري (متوفاي310هـ):
محمد بن جرير طبري از كساني است كه كتاب مستقلي در چهار جلد در باره أسناد اين روايت نوشته است
2 . أبو العباس ابن عقده (333هـ) :
ابن عقده روايات غدير را در كتاب مستقلي جمع آوري كرده است كه بسياري از أسناد آن صحيح و حسن هستند .
3 . شمس الدين ذهبي (متوفاي 748هـ) :
وي در تذكرة الحفاظ در باره حديث طير و حديث غدير مينويسد :
براي حديث طير أسناد زيادي است كه من آن را در كتاب مستقلي جمع آوري كردهام ، مجموع آنها سبب ميشود كه حديث واقعيت داشته باشد . و اما حديث غدير نيز أسناد خوبي دارد كه براي او نيز كتاب مستقلي نوشتهام[54] .
نتيجه :
حديث غدير نه تنها با سندهاي صحيح نقل شده است ؛ بلكه به اعتراف بزرگان اهل سنت متواتر است و حتي كتابهاي مستقلي در باره آن توسط علماي سني نوشته شده است ؛ اما پذيرش و اعتراف به آن نيازمند قلب سليم ، تقوا و انصاف است.
آنچه ما نقل كرديم ، مختصري از اعترافات بزرگان سني و صحه گذاشتن آنها بر حديث غدير بود ، براي اطلاع بيشتر به كتاب الغدير ، ج1 ، ص294 مراجعه بفرماييد . علامه اميني رضوان الله تعالي عليه 43 نفر از دانشمندان سني را نام ميبرد كه تصريح به صحت حديث غدير كردهاند .
الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية علي بن أبي طالب عليه السلام
والسلام علي من اتبع الهدي
[1]. الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، سير أعلام النبلاء ، ج 14 ، ص 277 ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط و محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة التاسعة ، 1413 هـ .
2. الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، تذكرة الحفاظ ج 2 ، ص 710 ، رقم : 728 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الأولى .
3. ابن كثير الدمشقي ، أبو الفداء إسماعيل بن عمر القرشي ، السيرة النبوية ، ج 4 ، ص 426 و البداية والنهاية ، ج 5 ، ص 214 ، ناشر : مكتبة المعارف – بيروت .
4. الألوسي البغدادي ، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود ، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، ج 6 ، ص 195 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .
5. إبن ناصر الدين الدمشقي ، محمد بن أبي بكر ، الرد الوافر ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1393 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : زهير الشاويش
6. الرد الوافر ، ج 1 ، ص 31 .
7. ابن حجر عسقلاني ، الحافظ شهاب الدين أبي الفضل أحمد بن علي بن محمد ، الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة ، ج 5 ، ص 68 ، تحقيق : مراقبة / محمد عبد المعيد ضان ، ناشر : مجلس دائرة المعارف العثمانية - صيدر اباد/ الهند ، الطبعة الثانية ، 1392هـ/ 1972م .
8. جلال الدين سيوطي ، عبد الرحمن بن أبي بكر ، طبقات الحفاظ ، ج 1 ، ص 521 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة الأولى ، 1403 هـ .
9. ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي ، فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 7 ، ص 74 ، تحقيق : محب الدين الخطيب ، ناشر : دار المعرفة - بيروت
10. ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي ، تهذيب التهذيب ، ج 7 ، ص 297 ، ناشر : دار الفكر - بيروت ، الطبعة الأولى ، 1404 - 1984 .
11. الهاشمي المكي، أبو الفضل تقي الدين محمد بن محمد بن فهد (متوفاي871هـ) ، لحظ الألحاظ بذيل طبقات الحفاظ ، ج 1 ، ص 326 ، ناشر : دار الكتب العلمية بيروت .
12. ابن حجر الهيثمي ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 1 ، ص 106ـ 107 ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي و كامل محمد الخراط ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان ، الطبعة الأولى ، 1417هـ - 1997م .
13. العيدروسي ، عبد القادر بن شيخ بن عبد الله ، تاريخ النور السافر عن أخبار القرن العاشر ، ج 1 ، ص 258 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة الأولى ، 1405 .
14. المناوي ، الإمام الحافظ زين الدين عبد الرؤوف ، التيسير بشرح الجامع الصغير ، ج 2 ص 442 ، (متوفاي1031هـ) ، ناشر : مكتبة الإمام الشافعي - الرياض ، الطبعة : الثالثة ، 1408هـ - 1988م .
15. المناوي ، الإمام الحافظ زين الدين عبد الرؤوف ، فيض القدير شرح الجامع الصغير ، ج 6 ص 218 ، ناشر : المكتبة التجارية الكبرى - مصر ، الطبعة : الأولى ، 1356هـ .
16. الحسيني ، ابراهيم بن محمد ، البيان والتعريف في أسباب ورود الحديث الشريف ، ج 2 ، ص 230 ، ح1577 ، تحقيق : سيف الدين الكاتب ، ناشر : دار الكتاب العربي - بيروت – 1401هـ .
17. الغزي ، نجم الدين محمد بن محمد ، الكواكب السائرة بأعيان المئة العاشرة ، ج 1 ص 142 ، (متوفاى1061هـ) .
18. الغزالي ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ، ص 18 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ 2003م .
19. سير أعلام النبلاء ، ج 19 ، ص 322 ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .
20. محمد القاري ، علي بن سلطان ، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح ، ج 11 ، ص 248 ، تحقيق : جمال عيتاني ، ناشر : دار الكتب العلمية – لبنان / بيروت ، الطبعة الأولى ، 1422هـ - 2001م .
21. العاصمي المكي ، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي ، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي ، ج 4 ، ص 402 ، تحقيق : عادل أحمد عبد الموجود و علي محمد معوض ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1998م
22. الجزري الشافعي ، أبي الخير شمس الدين محمد بن محمد بن محمد ، أسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن أبي طالب كرم الله وجهه ، ص48 ، تقديم و تحقيق وتعليق الدكتور محمد هادي الأميني ، ناشر : مكتبة الإمام امير المؤمنين (ع) العامة ، اصفهان ـ ايران
23. ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي ، إنباء الغُمر بأبناء العمر في التاريخ ، ج 8 ص 245 ، تحقيق : د.محمد عبد المعيد خان ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان الطبعة : الثانية ، 1406هـ -1986م .
[24] . سبط بن الجوزي الحنفي ، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي ، تذكرة الخواص ، ص 37 ، ناشر : مؤسسة أهل البيت ـ بيروت ، 1401هـ ـ 1981م
25. الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 48 ص 183، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .
[26] . اليافعي ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان ، مرآة الجنان وعبرة اليقظان ، ج 4 ، ص 136 ، ناشر : دار الكتاب الإسلامي - القاهرة - 1413هـ - 1993م .
[27] . اليونيني ، قطب الدين أبو الفتح موسى بن محمد ، ذيل مرآة الزمان ، ج 1 ، ص 15 .
28. الترمذي ، محمد بن عيسى أبو عيسى السلمي (متوفاي279هـ) ، سنن الترمذي ، ج 5 ، ص 633 ، ح3713 ، بَاب مَنَاقِبِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : أحمد محمد شاكر وآخرون ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت .
29. الألباني ، محمد ناصر ، سلسلة الأحاديث الصحيحة ، ج4 ، ص331ـ 332 ، ناشر : مكتبة المعارف ـ الرياض .
30. ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 45 ، ح121 ، باب فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .
31. ألباني، محمّد ناصر ، سلسة الأحاديث الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .
32. ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116 ، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .
[33] . محمّد ناصر الألباني ، صحيح ابن ماجة ، ج 1 ، ص 26 ، ح113 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .
[34] . ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر (متوفاي852 هـ) ، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية ، ج 16 ، ص142 ، ح3943 ، تحقيق : د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري ، ناشر : دار العاصمة/ دار الغيث - السعودية ، الطبعة : الأولى ، 1419هـ .
34. أحمد بن حنبل ، أبو عبدالله الشيباني (متوفاي241هـ) ، مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 5 ، ص 419 ، ح23609 ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .
[36] . الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .
36. أحمد بن حنبل ، أبو عبدالله الشيباني (متوفاي241هـ) ، مسند أحمد بن حنبل ج 4 ، ص 370 ، ح19321 ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .
37. الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .
[39] . أحمد بن حنبل ، أبو عبدالله الشيباني (متوفاي 241 هـ) ، مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 118 ، ح950 ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .
[40] . الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .
[41] . النسائي ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن (متوفاي303 هـ) ، خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ، ج 1 ، ص 96 ، ح79 ، تحقيق : أحمد ميرين البلوشي ، ناشر : مكتبة المعلا - الكويت الطبعة : الأولى ، 1406 هـ .
[42] . الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ) المستدرك علي الصحيحن ، ج3 ص118 ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، الناشر : دار الكتب العلمية ـ بيروت، ط1، 1411هـ ـ 1990م .
[43] ابن كثير الدمشقي ، إسماعيل بن عمر القرشي أبو الفداء ، البداية والنهاية ، ج 5 ، ص 209 ، ناشر : مكتبة المعارف – بيروت
[44] . النسائي ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن (متوفاي303 هـ) ، خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ، ج 1 ، ص 81 ، ح 83 ، ناشر : مكتبة المعلا - الكويت - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : أحمد ميرين البلوشي .
[45] . الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ،ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .
[46] . الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ) المستدرك علي الصحيحين مع تضمينات الذهبي في التلخيص ، ج3 ، ص613 ، ح6272 ، ناشر : دار الكتب العلمية ـ بيروت ، ط 1ـ 1411هـ ـ 1990م .
[47] . البزار ، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفاي292 هـ) ، البحر الزخار (مسند البزار) ج 3 ، ص 35 ، ح786 ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن ، مكتبة العلوم والحكم - بيروت ، المدينة الطبعة : الأولى ، 1409هـ .
[48] . الهيثمي ، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ) ، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، ج 9 ، ص 105 ، ناشر : دار الريان للتراث/دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت – 1407هـ .
[49] . البزار ، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفاي292 هـ) ، البحر الزخار (مسند البزار) ج 4 ، ص 41 ، ح1203 ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن ، مكتبة العلوم والحكم - بيروت ، المدينة الطبعة : الأولى ، 1409 هـ .
[50] . مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، ج 9 ، ص 107 ، اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807 ، ناشر : دار الريان للتراث/دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت – 1407 .
[51] . عمرو بن أبي عاصم الضحاك الشيباني (متوفاي287هـ) السنة ، ج 2 ، ص 605 ، ح1361 ، تحقيق : محمد ناصر الدين الألباني ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت ، الطبعة : الأولى 1400هـ .
[52] . المعجم الكبير ، ج 5 ، ص 171 ، اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ، ناشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي .
[53] . الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .
[54] . تذكرة الحفاظ ، ج 3 ، ص 1043 ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى .